|
|
|
|
|
استاد : سلام ياد آن روزها به خير كه بر نيمكت چوبي كلاس مي نشستيم و چشمان منتظر من آماده شنيدن انديشه ي ناب تو بود، وتو چه آرام و موقر آيات و ا حاد يث در ادبيات فارسي را به من آموختي و رد پاي معنويت ، عقيده و مذهب را بر شاهد مثالهاي فارسي مو شكافانه من جستي .... لحظه ها ، ثانيه ها ودقايق مي گذشتند اما من محو دانش و بيان و انتخاب زيباي ا بيات و كلام عارفانه ي تو بودم و حاضر نبودم آن لحظه ها ي ناب را واگذارم چه كلاس بوي خدا ميداد ورد پاي خدا درتمام لحظات محسوس بود... بچه گي ها ي ما را تحمل مي كردي و تا پايان آن سالهاي دانشجويي راهنما و همراه مهربان من بودي به خاطر همه ي آن مهرباني ها ، گذشتها و همه ي آن درسهايي كه به من آموختي از تو سپاسگزارم و مي خواهم بدانيكه در ذهن دانشجويانت و شاگردان حقيري چون من هميشه ماند گاري . چه انديشه ي ماندگاري و جاودانگي را تو به من آموختي .... سپاس و باز هم سپاس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 20:12 توسط پروانه برار پور
|
|
||