|
|
|
|
|
جلوههاي معشوق در ادبيات معاصر تاليف: پروانه برارپور ردپاي عشق در ادبيات معاصر در اين كتاب مي خوانيد: عاشقانههاي معاصر بتدريج، دچار تحولات و تطورات متعدد و متنوعي گرديده است. برخي از شاعران معاصر از رهگذر جهان بيني و نظام فكري بديعشان، بدعتهايي در فرم و مفهوم عاشقانهها ايجاد كرده و توانستهاند معشوق خويش را خارج از چهار چوب كليشهاي كهن ترسيم كنند. اما بعضي از آنها نيز نيارستند از دامچالهء رمانتيسم بيمار گونهي زمان خويش رها گردند. از اين دريچه نقش نيما يوشيج و فروغ فرخزاد، از بن مايه با ديگر شاعران متفاوت است. نيما براي نخستين بار در عاشقانههايش از عشقي دگرسان سخن به ميان ميآورد و گفت و گو با معشوق را نيز در آنها مطرح ميكند. او موفق ميشود بتدريج حضور معشوق را درك كند و در نهايت به رابطهاي بيواسطه و يگانه با معشوق خويش دست يازد. فروغ فرخزاد نيز شايد براي اولين بار در عاشقانههاي ايران زمين توانست از منظر احساسات زنانه خويش جسورانه. از معشوق مذكر خويش صحبت كند؛ در اين رهگذر روحيه عصيانگر و ادراك عميق عاشقانهاش به او ياري رسانيد. اما برخي از شاعران ديگر چون اخوان ثالت و شاملو نتوانستند از منظر كاملا تازهاي به معشوق خويش نگاه كنند؛ زيرا آنان براي معشوق هويتي اصيل و مستقل قايل نبودند و حضور او را در مبارزههايشان در كنار خويش احساس نميكردند. بلكه براي او تنها هويتي طفيلي گونه در نظر ميگرفتند. مشيري نيز در عاشقانههايش گرفتار چشم انداز سطحي و يك لايه، اما شفاف و صميمياي ماند. ما در اين جستار جستار كوشيدهايم با در نظر گرفتن تفاوت نگرش شاعران كهن شعر پارسي و شاعران معاصر به تحليل و بررسي عاشقانههاي اين پنج شاعر مذكور و معشوق ايشان بپردازيم و نيز در اين كتاب ميتوانيد واژه عشق مفاهيم آن، عشق در آيات و روايات، ادبيات كهن و معاصر و گذر معشوق از سنت به مدرنيسته را مطالعه كنيد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:14 توسط پروانه برار پور
|
|
||